از شوک درمانی تا سرکوب؛ جامعهی بدون سپر چه باید بکند؟
مقدمه: پایان عصر میانه آنچه در ماههای اخیر و بهویژه در پاییز و دیماه ۱۴۰۴ بر ایران گذشت، تنها یک نوسان اقتصادی یا یک اعتراض خیابانی ساده نبود؛ بلکه اعلام رسمی «مرگ طبقه متوسط» بود. طبقهای که همواره به عنوان ضربهگیر میان فقر مطلق و ثروت حاکمیتی عمل میکرد و موتور محرک توسعه فرهنگی و سیاسی بود، اکنون به دلیل تورم افسارگسیخته، رکود تورمی و سیاستهای مالیاتی خشن، به دهکهای پایین سقوط کرده است.
جامعهای که نانش را به نرخ دلار آزاد میخرد اما حقوقش را با ریالِ بیارزش دریافت میکند و در پاسخ به اعتراض، به جای «نان»، «تهدید» دریافت میکند، دچار ترومای جمعی شده است. اما در این نقطه صفر، چه راهکاری باقی مانده است؟
۱. مرور وضعیت: چرا به اینجا رسیدیم؟ (تحلیل اخبار اخیر)
بررسی اخبار ۳ ماه گذشته نشان میدهد که حاکمیت استراتژی «النصر بالرعب» (پیروزی با ایجاد وحشت) را همزمان با «جراحی بدون بیهوشی اقتصاد» پیش گرفته است:
- اقتصاد: حذف کامل ارز ترجیحی کالاهای اساسی در بودجه ۱۴۰۵ و افزایش نرخ حاملهای انرژی، تیر خلاص را به سفرههای مردم زد.
- سیاست: برخورد خشن با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در شهرهایی مثل ایذه، ازنا و ملکشاهی نشان داد که سیستم، زبان گفتگو را با زبان گلوله جایگزین کرده است.
- جامعه: مهاجرت گسترده نخبگان و ناامیدی عمومی، سرمایه اجتماعی را به پایینترین حد تاریخی رسانده است.
۲. راهکار چیست؟ استراتژی «بقا و فرسایش»
وقتی حکومت راه هرگونه اصلاح را بسته و هزینه اعتراض خیابانی را بالا برده است، جامعه باید تاکتیک خود را از «رویارویی مستقیم و پرهزینه» به «مقاومت شبکه ای و کمهزینه» تغییر دهد.
الف) بازسازی شبکه همبستگی (اقتصادِ مقاومتیِ مردمی)
حاکمیت میخواهد مردم در غم نان، یکدیگر را فراموش کنند. پادزهر این وضعیت، بازگشت به «تعاون» است:
- صندوقهای حمایت محلی: ایجاد صندوقهای قرضالحسنه کوچک در بین فامیل، همکاران و همسایگان برای پوشش هزینههای اورژانسی درمان و اجارهخانه.
- خرید اشتراکی: حذف واسطهها با خرید عمده کالاهای اساسی توسط چند خانواده با هم.
- حمایت از کسبوکارهای آسیبدیده: تحریم برندهای وابسته به رانت و خرید آگاهانه از مغازهداران مستقل و دستفروشان که خود قربانی این وضعیت هستند.
ب) نافرمانی مدنیِ خاموش (اعتصاب به جای اغتشاش)
تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی نمیتواند با «جامعهای که کار نمیکند» بجنگد. اعتصابات سراسری و هماهنگ، خون را در رگهای سیستم خشک میکند:
- اعتصابات صنفی: معلمان، کارگران نفت، پرستاران و بازاریان؛ اگر چرخ اقتصاد نچرخد، ماشین سرکوب سوخت نخواهد داشت. این روش خطر جانی کمتری نسبت به خیابان دارد اما اثرگذاری آن در درازمدت ویرانگرتر است.
- عدم پرداخت قبضها: اگر میلیونها نفر همزمان از پرداخت قبوض دولتی یا جریمهها خودداری کنند، سیستم قضایی و بانکی فلج خواهد شد.
ج) جنگ روایتها و مستندسازی
بزرگترین سلاح دیکتاتوری، «فراموشی» است. مسئولان تهدید میکنند تا شما بترسید و سکوت کنید.
- صدای بیصدایان باشید: هر شهروند یک رسانه است. انتشار اخبار بازداشتشدگان، گرانیها و فسادها، هزینه جنایت را برای حکومت بالا میبرد.
- امید را زنده نگه دارید: هدف تهدیدها، ایجاد «درماندگی آموختهشده» است. یادآوری اینکه این وضعیت پایدار نیست و سیستم در حال فرسایش درونی است، روحیه مقاومت را حفظ میکند.
د) شبکهسازی زیرزمینی
در غیاب احزاب و سندیکاها، هستههای کوچک (۳ تا ۵ نفره) اعتمادمحور تشکیل دهید. این هستهها در زمان قطع اینترنت یا بحرانهای بزرگ، شریان حیاتی اطلاعرسانی و کمکرسانی خواهند بود.
نتیجهگیری: گذر از زمستان سخت
جامعه ایران زخمخورده است، اما نمرده است. فروپاشی طبقه متوسط اگرچه دردناک است، اما مرزهای کاذب بین اقشار جامعه را از بین برده و همه را در یک جبهه واحد (مردم در برابر الیگارشی قدرت) قرار داده است. راهکار امروز، «حفظ بقا»، «افزایش هزینه برای حکومت از طریق نافرمانی مدنی» و «حفظ پیوندهای اجتماعی» است. این استراتژی، نه یک عقبنشینی، بلکه سنگر گرفتن برای موج بعدی تغییرات است که با توجه به ورشکستگی اقتصادی سیستم، اجتنابناپذیر خواهد بود.
