اینفوگرافیک تحلیلی: کالبدشکافی منشور مهسا
کالبدشکافی فرآیند فروپاشی منشور مهسا نشان میدهد که این ائتلاف بیش از آنکه بر پایههای یک «نهاد سیاسی» استوار باشد، بر بستری از «هیجانات رسانهای» بنا شده بود. در لایه نخست این تشریح، فقدان یک «مرکزیت ثقل عملیاتی» هویداست؛ جایی که اعضای ائتلاف نتوانستند میان نقش خود به عنوان فعال مدنی و نقش جدیدشان به عنوان سیاستمدار گذار، تفکیک قائل شوند. این تداخل نقشها باعث شد تا منشور مهسا فاقد یک آییننامه انضباطی برای مدیریت اختلافات داخلی باشد. در نتیجه، هرگونه اصطکاک نظری میان طیفهای راست (هواداران پادشاهی) و طیفهای چپ و اتنیک (مانند حزب کومله)، به جای حل در اتاقهای فکر، به فضای ملتهب شبکههای اجتماعی سرریز شد و منجر به مسمومیت فضای همکاری گردید.
در لایه عمیقتر این کالبدشکافی، گسست میان «رهبری نمادین» و «سازماندهی میدانی» به عنوان علت مرگ قطعی ائتلاف خودنمایی میکند. رضا پهلوی به عنوان وزنه اصلی ائتلاف، با پارادوکس بزرگی روبرو بود: او از یک سو به دنبال حفظ جایگاه خود به عنوان یک «فرا-رهبر» بود و از سوی دیگر، باید در ساختاری برابر با پنج عضو دیگر همکاری میکرد. این عدم توازن قدرت، در کنار ابهامات مالی در خصوص «صندوق حمایت از اعتصابات»، ضربه نهایی را به اعتماد عمومی وارد کرد. ائتلاف جرجتاون در عمل نشان داد که بدون یک نقشه راه مالی شفاف و یک پروتکل امنیتی برای مقابله با نفوذ و تخریب، هرگونه پیمان سیاسی در خارج از کشور، در برابر فشارهای سایبری و اختلافات ایدئولوژیک، دوامی نخواهد داشت.
۱. نقاط قوت (Strengths) – چرا در ابتدا موفق بود؟
-
تنوع بیسابقه: حضور همزمان یک شاهزاده، یک برنده نوبل، یک رهبر حزب کُرد و فعالان مدنی.
-
حمایت بینالمللی: جلب توجه پارلمانهای اروپایی و رسانههای تراز اول جهان در ماههای نخست.
-
پتانسیل مالی: دسترسی به شبکهای از ایرانیان متمول و نهادهای حقوق بشری برای تأمین بودجه.
-
نمادگرایی قوی: پیوند زدن نام «مهسا امینی» به یک ساختار سیاسی مدون.
۲. نقاط ضعف (Weaknesses) – چه چیزی از درون باعث پوسیدگی شد؟
-
فقدان آییننامه داخلی: نبود مکانیزم مشخص برای رأیگیری و تصمیمگیری (تصمیمات بر اساس رفاقت یا فشار توئیتر گرفته میشد).
-
ابهام در منابع مالی: عدم انتشار بیلان مالی شفاف که باعث ایجاد شایعات و تخریب توسط رسانههای رقیب شد.
-
تضاد کلامی: استفاده از واژگان دومنظوره (مانند تمرکززدایی) که برای طیفی به معنای دموکراسی و برای طیفی دیگر به معنای تجزیهطلبی بود.
-
دوری از داخل: عدم وجود یک رابط مشخص برای سازماندهی اعتصابات و اعتراضات در کف خیابانهای ایران.
۳. فرصتها (Opportunities) – چه امکاناتی در اختیار داشتند؟
-
اجماع جهانی: آمادگی دولتهای غربی برای بهرسمیت شناختن یک دولت در تبعید یا شورای انتقالی.
-
صندوق اعتصابات: امکان جمعآوری میلیونها دلار سرمایه برای فلج کردن اقتصادی سیستم از طریق اعتصابات کارگری.
۴. تهدیدها (Threats) – چه عواملی تیر خلاص را زدند؟
-
رادیکالیسم هواداران: حمله هواداران افراطی رضا پهلوی به عبدالله مهتدی و بالعکس در فضای مجازی.
-
اطلاعات مخرب: نفوذ و جنگ روانی دستگاههای امنیتی برای ایجاد بدبینی میان اعضای ائتلاف.
-
کمالگرایی سیاسی: اصرار رضا پهلوی بر پذیرش بیچون و چرای تمامی کاندیداهای پیشنهادیاش، که منجر به بنبست در مذاکرات شد.
جدول مقایسهای: سهم اعضا در فروپاشی (دیدگاه منتقدان)
| عضو ائتلاف | دلیل اصلی جدایی/نقد وارد شده | وضعیت پس از شکست |
| رضا پهلوی | اصرار بر گسترش ائتلاف با افراد همسو و عدم تمایل به کار جمعی محدود. | بازگشت به فعالیت انفرادی و تکیه بر هواداران پادشاهی. |
| حامد اسماعیلیون | اعتراض به فشار گروه های فشار و نبود دموکراسی در تصمیمگیریهای پشت پرده. | تمرکز مجدد بر انجمن خانوادههای جانباختگان. |
| عبدالله مهتدی | متهم شدن به تجزیهطلبی از سوی بدنه راست ائتلاف و فشار احزاب کُردی. | بازگشت به مدیریت حزب کومله در اقلیم کردستان. |
| نازنین بنیادی | خستگی از تنشهای سیاسی داخلی و ترجیح فعالیت در حوزههای دیپلماتیک. | کنارهگیری موقت از فعالیتهای سیاسی میدانی. |
این ائتلاف درس بزرگی برای تاریخ سیاسی ایران بود: “اتحاد بدون ساختار، تنها یک نمایش رسانهای است.”
