» آینده‌پژوهی » چرا سازمان مجاهدین خلق در حکومت آینده ایران جایی ندارد؟
چرا سازمان مجاهدین خلق در حکومت آینده ایران جایی ندارد؟
آینده‌پژوهی - سیاست

چرا سازمان مجاهدین خلق در حکومت آینده ایران جایی ندارد؟

دی ۱۲, ۱۴۰۴ 2053

در این مقاله تحلیلی جامع (با رویکرد تاریخی و جامعه‌شناختی) به بررسی علل عدم مقبولیت و منفور بودن سازمان مجاهدین خلق در میان مردم ایران و دلایل عدم صلاحیت آن‌ها برای مشارکت در دولت آینده می‌پردازد.

چرا سازمان مجاهدین خلق در حکومت آینده ایران جایی ندارد؟ تحلیل ریشه‌های تاریخی منفور بودن و طرد اجتماعی

مقدمه: پارادوکس “آلترناتیو” بدون پایگاه اجتماعی

در سپهر سیاسی ایران، گروه‌ها و جریانات مختلفی داعیه رهبری و مشارکت در دوران گذار و تشکیل حکومت آینده ایران را دارند. اما در میان تمامی این جریانات، «سازمان مجاهدین خلق ایران» (MEK/PMOI) وضعیتی منحصر‌به‌فرد و متناقض دارد. این سازمان اگرچه از نظر تشکیلات، منابع مالی و لابی‌گری خارجی یکی از سازمان‌یافته‌ترین گروه‌های اپوزیسیون محسوب می‌شود، اما در داخل ایران با شدیدترین نوع طرد اجتماعی و نفرت عمومی روبروست.

سوال اساسی این پژوهش تحلیلی این است: چرا سازمانی که روزگاری در سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ توانسته بود بخشی از جوانان و روشنفکران را جذب کند، امروز به نماد «خیانت» و «استبداد درون‌گروهی» تبدیل شده است؟ چرا سازمان مجاهدین خلق حق دخالت در دولت آینده ایران را ندارد؟ پاسخ به این سوال نیازمند واکاوی سه لایه اصلی است: لایه تاریخی (خیانت ملی)، لایه ساختاری (ماهیت فرقه‌ای) و لایه سیاسی (وابستگی خارجی).

۱. خیانت ملی: نقطه عطف نفرت عمومی در جنگ ایران و عراق

اصلی‌ترین و ترمیم‌ناپذیرترین علت منفور بودن سازمان مجاهدین خلق، عملکرد آن‌ها در طول جنگ هشت‌ساله ایران و عراق است. در حافظه تاریخی ملت‌ها، هیچ گناهی سنگین‌تر از همکاری با دشمن متجاوز در زمان جنگ خارجی نیست.

اتحاد با صدام حسین

پس از خروج رهبران سازمان از ایران در اوایل دهه ۶۰ و استقرار در پاریس، مسعود رجوی در یک چرخش استراتژیک فاجعه‌بار، پایگاه خود را به عراق منتقل کرد. این انتقال صرفاً یک تغییر جغرافیایی نبود، بلکه قرار گرفتن در جبهه نظامی ارتش صدام حسین علیه خاک ایران بود. تشکیل «ارتش آزادی‌بخش ملی» در عراق و دریافت بودجه، سلاح و اطلاعات از رژیم بعث، سازمان را در چشم مردم ایران از یک گروه «مخالف سیاسی» به یک «ستون پنجم دشمن» تبدیل کرد.

عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)

اوج این خیانت در عملیات فروغ جاویدان (که در ایران به عملیات مرصاد شناخته می‌شود) رخ داد. درست در زمانی که ایران قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته بود و مردم خسته از جنگ به دنبال آرامش بودند، سازمان مجاهدین با توهم فتح تهران، به خاک ایران حمله کرد. کشتار سربازان وظیفه و حتی غیرنظامیان در مسیر کرند غرب و اسلام‌آباد، و همسویی کامل با ماشین جنگی صدام، زخمی عمیق بر وجدان عمومی ایرانیان گذاشت. این اقدام باعث شد که حتی منتقدان سرسخت جمهوری اسلامی نیز در برابر حمله مجاهدین، موضعی ملی‌گرایانه اتخاذ کنند. در واقع، سازمان با این عمل، حق اخلاقی مشارکت در حکومت آینده ایران را برای همیشه از دست داد.

۲. دگردیسی از سازمان سیاسی به فرقه ایدئولوژیک (The Cult Personality)

یکی از دلایل اصلی که تحلیلگران سیاسی و جامعه‌شناسان معتقدند سازمان مجاهدین خلق صلاحیت حضور در یک ساختار دموکراتیک و دولت آینده ایران را ندارد، ماهیت درونی این گروه است. دموکراسی نیازمند احزابی است که ساختار دموکراتیک داشته باشند، اما مجاهدین خلق تمام ویژگی‌های یک «فرقه مخرب» (Destructive Cult) را دارا هستند.

انقلاب ایدئولوژیک و طلاق‌های اجباری

از اواسط دهه ۶۰، مسعود رجوی تحت عنوان «انقلاب ایدئولوژیک»، تغییراتی بنیادین در ساختار سازمان ایجاد کرد. دستور به طلاق‌های اجباری، جدا کردن کودکان از والدین و فرستادن آن‌ها به اروپا، و ممنوعیت هرگونه عاطفه خانوادگی به نفع عشق به «رهبری»، ساختار انسانی اعضا را نابود کرد. گزارش‌های متعدد جداشدگان (Defectors) و سازمان‌های حقوق بشری مانند دیده‌بان حقوق بشر (Human Rights Watch)، حاکی از آن است که اعضا حق تفکر انتقادی، دسترسی به اخبار آزاد، و حتی تصمیم‌گیری درباره خصوصی‌ترین ابعاد زندگی خود را ندارند.

دیکتاتوری مطلق رهبری

در ساختار مجاهدین، مسعود و مریم رجوی جایگاهی فرازمینی دارند. نقد رهبری مساوی با کفر است. گروهی که در درون تشکیلات خود کوچکترین صدای مخالفی را با زندان انفرادی، شکنجه روحی و حذف فیزیکی پاسخ می‌دهد، چگونه می‌تواند در آینده ایران ادعای دموکراسی و پلورالیسم داشته باشد؟ مشارکت چنین گروهی در دولت آینده، به معنای بازتولید استبداد در فرمی جدید و احتمالاً خطرناک‌تر است.

۳. خشونت سیستماتیک و تروریسم کور

تاریخچه سازمان مجاهدین خلق با خشونت گره خورده است. اگرچه آن‌ها تلاش می‌کنند مبارزات خود را «دفاع مشروع» بنامند، اما کارنامه دهه ۶۰ آن‌ها مملو از عملیات‌هایی است که مصداق بارز تروریسم کور بوده است.

بمب‌گذاری‌های متعدد، ترورهای خیابانی که منجر به کشته شدن شهروندان عادی (کاسب، معلم، کارگر) صرفاً به جرم ظاهر مذهبی یا طرفداری از نظام می‌شد، باعث شد تا جامعه ایران احساس ناامنی شدیدی نسبت به این گروه پیدا کند. این حافظه تاریخی از خشونت، باعث شده است که جامعه ایران، مجاهدین را نه به عنوان «ناجی»، بلکه به عنوان عامل «هرج‌وجوش و خونریزی» بشناسد. مردم ایران که خواهان گذار خشونت‌پرهیز و مدنی هستند، سنخیتی با ایدئولوژی “هدف وسیله را توجیه می‌کند”ِ این سازمان ندارند.

۴. وابستگی به بیگانگان و لابی‌گری به جای پایگاه مردمی

در حالی که اپوزیسیون‌های اصیل معمولاً تکیه بر بدنه اجتماعی داخل کشور دارند، سازمان مجاهدین خلق حیات خود را در لابی‌گری با جنگ‌طلب‌ترین جناح‌های خارجی تعریف کرده است.

ابزار دست قدرت‌های خارجی

از همکاری با صدام حسین تا نزدیکی به نئوکان‌های آمریکایی و برخی کشورهای منطقه که رویکرد خصمانه‌ای نسبت به تمامیت ارضی ایران دارند، این سازمان همواره نشان داده است که برای رسیدن به قدرت، حاضر است منافع ملی ایران را قربانی کند. افشای اطلاعات هسته‌ای ایران (که اگرچه ضربه به جمهوری اسلامی بود اما با هدایت سرویس‌های خارجی انجام شد) و تشویق قدرت‌های خارجی به تحریم‌های سخت‌تر یا حتی حمله نظامی به ایران، باعث افزایش نفرت عمومی از آن‌ها شده است. مردم ایران کسانی را که برای بمباران کشورشان لابی می‌کنند، هرگز در دولت آینده ایران نخواهند پذیرفت.

۵. تحلیل گفتمانی: ارتجاع سرخ و سیاه

از منظر تحلیل گفتمانی، ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ترکیبی التقاطی و نامتجانس از مارکسیسم استالینیستی و قرائتی رادیکال از اسلام است. این ایدئولوژی در دنیای مدرن امروز، یک پدیده «آناکرونیستیک» (ناهمزمان با تاریخ) محسوب می‌شود.

  • پوشش اجباری و تفکیک جنسیتی: در حالی که زنان ایران برای آزادی پوشش و برابری می‌جنگند، زنان عضو شورای رهبری این سازمان همگی ملزم به پوشش یکسان نظامی و روسری‌های سفت و سخت هستند. تفکیک جنسیتی در کمپ‌های آلبانی (اشرف ۳) بیداد می‌کند. این تضاد آشکار با مطالبات مدرن نسل Z و طبقه متوسط ایران، نشان می‌دهد که آن‌ها هیچ درکی از تحولات اجتماعی ایران ندارند.
  • زبان و ادبیات کهنه: ادبیات سازمان، ادبیاتی متعلق به دهه ۵۰ شمسی، پر از شعارهای حماسی توخالی و کیش شخصیت است که برای نسل جدید ایران نه تنها جذاب نیست، بلکه مضحک و ترسناک به نظر می‌رسد.

۶. چرا مشارکت آن‌ها در دولت آینده خطرناک است؟

بر اساس اصول علوم سیاسی، مشارکت در قدرت نیازمند «مشروعیت» (Legitimacy) است. مشروعیت می‌تواند کاریزماتیک، سنتی یا قانونی-عقلانی باشد.

  1. فقدان مشروعیت دموکراتیک: آن‌ها هیچگاه خود را در معرض رأی مردم یا حتی نقد درونی قرار نداده‌اند.
  2. خطر انحصارطلبی: ساختار توتالیتر سازمان نشان می‌دهد که آن‌ها قائل به تقسیم قدرت نیستند. شعار و عملکرد آن‌ها نشان می‌دهد که “یا همه قدرت یا هیچ”. ورود آن‌ها به هر ائتلافی، به دلیل ماهیت حذف‌گرایشان، باعث فروپاشی آن ائتلاف می‌شود.
  3. پتانسیل جنگ داخلی: به دلیل نفرت عمیق بخش‌های وسیعی از جامعه (از مذهبی‌ها گرفته تا سکولارها و ملی‌گراها) از این گروه، هرگونه حضور آن‌ها در قدرت می‌تواند منجر به درگیری‌های خونین داخلی و انتقام‌گیری‌های کور شود.

 

نتیجه‌گیری

بررسی انتقادی و تاریخی نشان می‌دهد که سازمان مجاهدین خلق به سه دلیل عمده: ۱. خیانت به تمامیت ارضی و ملی در زمان جنگ (همکاری با صدام)، ۲. ساختار فرقه‌ای و توتالیتر که ناقض حقوق اولیه انسانی اعضای خود است، ۳. و وابستگی به قدرت‌های خارجی به جای مردم، فاقد هرگونه صلاحیت اخلاقی، سیاسی و اجتماعی برای مشارکت در حکومت و دولت آینده ایران هستند.

منفور بودن این گروه در میان مردم ایران، نتیجه تبلیغات حکومتی نیست، بلکه بازتابی از عملکرد واقعی و تاریخی خودِ سازمان است. جامعه ایران که به سوی دموکراسی، سکولاریسم و حقوق بشر حرکت می‌کند، نمی‌تواند گروهی را که نماد استبداد ایدئولوژیک و خیانت ملی است، در فردای خود بپذیرد. آینده ایران متعلق به نیروهایی است که ریشه در خاک ایران و منافع ملی دارند، نه کسانی که در کمپ‌های بسته و تحت حمایت بیگانگان زیست می‌کنند.

 

منابع و مراجع (References)

برای مطالعه بیشتر و تایید مستندات ارائه‌شده در این تحلیل، می‌توانید به گزارش‌های معتبر بین‌المللی و کتاب‌های مرجع زیر مراجعه کنید:

  • کتاب اسلام رادیکال؛ مجاهدین ایرانی: اثر یرواند آبراهامیان (انتشارات آی.بی توریس) – این کتاب به عنوان منبع اصلی آکادمیک، تاریخچه دگردیسی ایدئولوژیک سازمان را بررسی می‌کند.
  • گزارش راه خروجی نیست (No Exit): گزارش رسمی سازمان دیده‌بان حقوق بشر (Human Rights Watch) در سال ۲۰۰۵ درباره نقض حقوق بشر در کمپ‌های سازمان، شکنجه و طلاق‌های اجباری.
  • تحقیق موسسه رند (RAND Corporation): پژوهش جامع این اندیشکده آمریکایی در سال ۲۰۰۹ با عنوان «مجاهدین خلق در عراق؛ یک معمای سیاست‌گذاری» که به ماهیت فرقه‌ای این گروه می‌پردازد.
  • کتاب کمپ اشرف: نوشته ای. قاسمی (۲۰۰۸) درباره وضعیت مخالفان عراقی و حضور مجاهدین در خاک عراق.
  • مجموعه خاطرات جداشدگان: مستندات و کتب منتشر شده توسط اعضای سابق (مانند ایرج مصداقی، مریم سنجابی و مسعود خدابنده) که ساختار درونی و مناسبات فرقه را افشا کرده‌اند.

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
  • ×
    ورود / عضویت
    0
    افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x