رمزگشایی از همگرایی رسانهای: چرا رسانههای فارسیزبان بر «رضا پهلوی» متمرکز شدهاند؟
این موضوع نیازمند بررسی لایههای مختلف سیاسی، رسانهای و مالی است. حمایت یا پوشش گسترده اخبار مربوط به رضا پهلوی توسط رسانههای فارسیزبان خارج از کشور (مانند ایراناینترنشنال، منوتو و بیبیسی فارسی)، دلایل چندگانهای دارد که میتوان آنها را در قالب یک تحلیل ساختاری دستهبندی کرد.
رمزگشایی از همگرایی رسانهای: چرا رسانههای فارسیزبان بر «رضا پهلوی» متمرکز شدهاند؟
در فضای رسانهای فارسیزبان خارج از کشور، مشاهده میشود که چهره رضا پهلوی بیش از سایر چهرههای اپوزیسیون برجسته میشود. این تمرکز خبری، از پوشش سخنرانیها تا پخش زنده سفرهای او، اتفاقی تصادفی نیست و ریشه در استراتژیهای کلان سیاسی، منافع مالی و نیازهای مخاطبسنجی این رسانهها دارد.
برای درک چرایی این موضوع و «سود» حاصل از آن، باید به سه لایه اصلی پرداخت:

۱. خلأ آلترناتیو و نیاز به «چهره واحد» (The Face of Opposition)
رسانهها برای روایتسازی نیاز به «قهرمان» یا «رهبر» دارند. در فقدان احزاب سیاسی قدرتمند و سازمانیافته در خارج از کشور، رضا پهلوی به دلیل پیشینه تاریخی (نام پهلوی) و شناختهشدگی عمومی، در دسترسترین گزینه برای پر کردن این خلأ است.
- سود رسانه: ساختن یک روایت ساده و خطی (مبارزه یک چهره مشخص با سیستم حاکم) برای مخاطب عام جذابتر و قابلفهمتر از پرداختن به شوراهای متکثر یا مباحث پیچیده تئوریک است. این کار به «درگیر نگه داشتن مخاطب» (Engagement) کمک میکند.
۲. سیاستهای حامیان مالی و کشورهای میزبان (Geopolitical Agendas)
هر یک از این رسانهها در چارچوب منافع حامیان مالی یا دولتهای میزبان خود عمل میکنند:
- ایراناینترنشنال: گزارشهای متعددی درباره منابع مالی این شبکه و وابستگیهای آن منتشر شده است. تمرکز بر رضا پهلوی میتواند در راستای سیاست فشار حداکثری و تغییر رژیم (Regime Change) باشد که با منافع برخی قدرتهای منطقهای و غربی همسو است. آنها به چهرهای نیاز دارند که بتواند پتانسیل همگرایی با غرب و عادیسازی روابط (مثلاً با اسرائیل، همانطور که در پوشش سفر او به اسرائیل دیده شد) را داشته باشد.
- منوتو: این شبکه از ابتدا رویکردی نوستالژیک نسبت به دوران پهلوی داشت و با تولید مستندهای حرفهای، زمینه اجتماعی بازگشت به آن دوران را فراهم میکرد. برای منوتو، حمایت از رضا پهلوی بخشی از هویت برند (Brand Identity) و همسو با ذائقه مخاطبانی بود که این شبکه طی سالها پرورش داده بود. (حتی با وجود چالشهای مالی و تعطیلی پخش تلویزیونی در مقطعی، خط فکری آن در پلتفرمهای دیگر ادامه یافت).
- بیبیسی فارسی: اگرچه بیبیسی مدعی بیطرفی است، اما در بزنگاههای سیاسی، به چهرههایی ضریب میدهد که در «کانون توجه» دیپلماتیک غرب باشند. وقتی دولتهای غربی نیمنگاهی به رضا پهلوی به عنوان یک کارت بازی دیپلماتیک دارند، بیبیسی نیز تریبون خود را در اختیار او میگذارد تا از قافله عقب نماند و مرجعیت خبری خود را حفظ کند.
۳. منافع متقابل و «پروژه وکالت»
رابطه این رسانهها با رضا پهلوی یک جاده دوطرفه است:
- مشروعیتبخشی: رسانهها با ضریب دادن به او، به اپوزیسیونِ پراکنده یک «مرکز ثقل» میدهند و در مقابل، حضور او در این رسانهها به آنها اعتبار (Credibility) میبخشد تا بگویند «صدای اصلی مخالفان» هستند.
- جنگ روانی: برجستهسازی یک چهره سکولار و طرفدار غرب، ابزاری برای جنگ روانی علیه ایدئولوژی حاکمیت در ایران است. سود این کار برای اسپانسرهای مالی این شبکهها، تضعیف قدرت نرم جمهوری اسلامی است.
۴. نقش گزارشهای افشاگرانه (مانند سیتیزنلب و هاآرتص)
تحقیقاتی وجود دارد (مانند گزارشهای سیتیزنلب یا روزنامه هاآرتص) که نشان میدهد بخشی از این حمایتها ممکن است «ارگانیک» نباشد. استفاده از رباتها و کمپینهای سایبری برای بزرگنمایی حمایت مردمی از رضا پهلوی، پروژهای است که برخی سرویسهای اطلاعاتی خارجی ممکن است برای «مهندسی افکار عمومی» پیش ببرند. رسانهها نیز دانسته یا ندانسته در این بازی قرار میگیرند تا این موج مصنوعی را به عنوان واقعیت بازتاب دهند.
جمعبندی: سود و منفعت نهایی چیست؟
سود این همگامی شبانهروزی را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- حفظ بودجه و بقا: نشان دادن اینکه یک «آلترناتیو جدی» وجود دارد، توجیهکننده بودجههای کلان این شبکهها از سوی دولتها و سرمایهگذاران خارجی است.
- مدیریت افکار عمومی: کانالیزه کردن نارضایتیهای مردم ایران به سمت یک جریان خاص (سلطنتطلبی) و جلوگیری از قدرت گرفتن جریانهای چپ، ملیمذهبی یا تجزیهطلب که ممکن است با منافع غرب همسو نباشند.
- ترافیک و دیده شدن: اخبار مربوط به خاندان پهلوی به دلیل حس نوستالژی یا مخالفت صریح با وضع موجود، همچنان برای بخشی از جامعه جذاب است و «کلیک» و «بیننده» میآورد.
بنابراین، این حمایت لزوماً به معنای علاقه شخصی مدیران این رسانهها به شخص رضا پهلوی نیست، بلکه حاصل تلاقی «نیاز به محتوای جنجالی»، «منافع ژئوپلیتیک اسپانسرها» و «خلأ رهبری در اپوزیسیون» است.
